سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )
580
مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )
آگره ) ؛ ترجمه فارسى تاج الاقبال ( چاپ آگره ) ؛ چارچمن ، تاريخ دكن ( مطبعه جعفرى ، لكنهو ، چاپ دوم با اضافهء محبوب السير ) ؛ تاريخ آل امجاد ، تاريخ ائمهء اهل بيت ( چاپ دهلى ) ؛ تاريخ سيلان ( چاپ دهلى ، اردو ) ؛ تاريخ اندلس ( چاپ دهلى ، اردو ) ؛ تاريخ دلچسب ( چاپ دهلى ، اردو ) ؛ تاريخ نفيس ( چاپ دهلى ، اردو ) ؛ تاريخ قلائد الجواهر ( چاپ بمبئى ) ؛ تاريخ اسماعيليان ، نقد روان ، سكههاى مصور پادشاهان ( بمبئى و بهوپال ) ؛ گرامىنامه تاريخ سلاطين تيموريه ( فارسى ) ؛ آيين بهلين ، سانسكريت ، ترجمهء فارسى كتاب قانون ( چاپ آگره ) ؛ آيين محبوب ، كتاب قانون ( فارسى ) ؛ چشمهء نوش ؛ آداب و قوانين سلطنت ، فارسى ( ترجمهء اردو هم چاپ شده است ) ؛ داستان باستان ، تاريخ مالوه ( فارسى ) ؛ روانافزا ، نشاط افزا ، نور ديده ( هر سه كتاب مشتمل بر ادب و شعر منتخب و تذكره است و چاپ نشدهاند ) ؛ قياسات القياس ؛ همايوننامه ؛ انشاى فارسى : مجموعهنامه و مراسلات به نام ادباى ايران و هند ؛ سرّمنرأى : تأليفى ( فارسى ، دربارهء علم جفر ) ؛ آرسى يارسى ( فرهنگ فارسى قديم و عربى و تركى ) ؛ بهارگل ؛ ساغرمل ؛ گل نسرين ؛ لخلخهء عبهرى ؛ لطايف و حكايات شعرا و احوال محمد عباس ؛ افسانهء منظوم براى كودكان ؛ راز ازل ؛ مجموعهء مقالات ؛ داستان شگرف ( ترجمهء فارسى از افسانهء عجايب اردو ) ؛ گل صدبرگ ؛ يكصد نامه به زبان فارسى كه در آنها كلمات عربى اصلا استعمال نشده است ؛ راح روح ؛ زرناب ؛ سرور و سرور ؛ سلك گوهر ؛ درّ نجف ؛ پنج مثنوى ، فارسى ؛ منظومات رفعت ؛ قصايد و اشعار فارسى ؛ مجربات عباسى ؛ نسخههاى مجرب ؛ تابوت سكينه ؛ اوراد و وظايف مجرب ؛ خير العلم ، اصول و فروع مذهب شيعه ؛ تقرير دلپذير ؛ جواب شافى بيان كافى ؛ جواب باصواب ؛ مناظره و علم كلام ( چاپ لودهيانه ) ؛ ديوان رفعت . محمد عباس ( پاراچنار ) 1364 ه ق / 1945 م مولانا محمّد عباس جوانى عالم و فاضل و از اهالى « شلوزان پاراچنار » بود . پس از تحصيل علوم در ايران و عراق به موطن خود بازگشت . او فردى بسيار مهربان و مهماننواز و نيز عابد و متقى بود . مولانا يوسف حسين او را از نزديك مىشناخت . او مىگويد كه مولانا عباس در شمسآباد بلوك فرخآباد ، يوپى ، هند ، زندگى مىكرد و همان جا در عنفوان جوانى درگذشت . سال وفاتش بهدرستى معلوم نيست ولى اين واقعه مربوط به حدود سال 1945 م مىباشد .